X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

 سلام

کاش دعام همین الان مستجاب بشه. خیلی داغونم. خدا هم دوسم نداره.هیچی حالیم نیست الان.

فقط میخوام بمیرم.

 

 

عزیز راه دورم بی تو چه سوت و کورم . . .

بر بام دگر نشست وزین بام گسست، او بار دلش را این چنین آخر بست،بیگانه و بی آب و علف بود وخزان بود،حق داشت کبوترک که پروازنماید از آن، بیگانه و بی آب و ز فردا خالی، ای مرد بر هیچ چگونه این چنین می بالی،،بر بام دگر نشست وزین بام گسست بر هیچ چگونه تفلکی دل می بست، بر بام دگر نشست وزین بام گسست، او بار دلش را این چنین آخر بست،یا بام تو برچین و، یا بام تو برچین وخراباتش کن،یادانه بیار وآب و آبادش کن،یا بوی بهارو عطر نسرین و نسیم،یا مردک بیچاره ز دنیا بروی،برچین، برچین تو این بام و خدا همراهت حق حافظ آن کبوتر گم نامت، روزگار،روزگار باز داری چوب لای چرخم میذاری،روزگار باز داری سر به سر اوقات تلخم میذاری،روزگار من ایندفعه وا نمیدم،یا بادت حقو حسابم رو بدی یا به این مفتی بهت را نمیدم، روزگار کاری نکن که تارومارت بکنم،روزگار کاری نکن که تارومارت بکنم،که فقط با دوتا خط پیش همه بی اعتبارت بکنم،میدونی ، میدونی که ایندفعه بد جوری دلتنگم و میلنگم ودارم خودم رو به زور و ضرب آبرو میکشم وبا دنگ و فنگم لی و لی و با آب و رنگم هی و هی و با یار قشنگم کی وکی و که وا بده که وا ندم، ایندفعه رو تو را بده که را ندم همتی کن، همتی کن به موی مرتضی علی که ایندفعه زاعو به وقت زا نره ، جشنی به پا کنیم و باز گوسفند قربونی ما به مجلس عزا نره، ای روزگار عبد و عبید و شاکرم بدم به این تنور ماه که سرد و خاکستریه دعوای ما حرفی و ستیز ما سر سریه بدم به این تنور ماه خودت که بهتر میدونی تو روزگاری وبهت نمیرسه که زور ما بدم به این تنور ماه ...به تو یاد دادم عاشق شدن را و دلم میخواست از تو یاد بگیرم عاشق بودن راو تو به من آموختی که منطق عشق را نمی شناسد،پیشتر ها از خدا بی خبران میگفتند ، که عشق منطق را نمیشناسد لعنت بر آنها، دستت را از من بگیر سرت را از روی شانه هایم بردار، عطر نفسهایت را از من دریغ کن و بگذار که با غم خویش تنها بمانم...